مراقبه و مراتب و آثار آن

مراقبه و مراتب و آثار آن
یکى از اهمّ چیزهائى که در راه سیر و سلوک و در حکم ضروریّتى از ضروریّات آن است همانا امر مراقبه است. سالک باید از اوّلین قدم که در راه مى‏گذارد تا آخرین قدم، خود را از مراقبه خالى ندارد و این از لوازم حتمیّه سالک است.

باید دانست که مراقبه داراى درجات و مراتبى است، سالک در مراحل اوّلیّه یک نوع مراقبه‏اى دارد و در مراحل دیگر انواع دگرى. هر چه رو به کمال رود و طىّ منازل و مراحل کند مراقبه او دقیق‏تر و عمیق‏تر خواهد شد، به طورى که آن درجات از مراقبه را اگر بر سالک مبتدى تحمیل کنند از عهده آن برنیامده و یکباره بار سلوک را به زمین مى‏گذارد یا سوخته و هلاک مى‏شود، ولى رفته رفته در اثر مراقبه در درجات اوّلیّه و تقویت در سلوک مى‏تواند مراتب عالیه از مراقبه را در مراحل بعدى به جاى آرد، و در این حالات بسیارى از مباحات در منازل اوّلیّه بر او حرام و ممنوع مى‏گردد

صعوبت عبور از عالم برزخ و کثرات انفسیّه

صعوبت عبور از عالم برزخ و کثرات انفسیّه
هنوز از خستگى راه نیاسوده وارد عالم برزخ که کثرت انفسیّه است مى‏گردد. در اینجا به خوبى مشاهده مى‏کند که مادّه و کثرات خارجیّه در درون خانه طبع او چه ذخائرى به ودیعت نهاده بودند، این‏ها همان موجودات خیالیّه نفسانیّه هستند که از برخورد و علاقه به کثرات خارجیّه به وجود آمده و جزء آثار و ثمرات و موالید آن به حساب مى‏آیند.

این خیالات مانع از سفر او مى‏شوند و آرامش او را مى‏گیرند، و چون سالک، ساعتى بخواهد در ذکر خدا بیارمد ناگهان چون سیل بر او هجوم آورده و قصد هلاک او را مى‏کنند.

جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود و از بیم زوال

نى صفا مى‏ماندش نى لطف و فرّ
نى به سوى آسمان راه سفر


بدیهى است که صدمه و آزار کثرات انفسیّه قوى‏تر و نیرومندتر از کثرات خارجیّه مى‏باشد، چه انسان مى‏تواند با اختیار خود با عزلت و انزوا از مزاحمت و تصادم با کثرات خارجیّه دورى جوید ولى البتّه نتواند بدین وسیله از صدمه و آزار و خیالات نفسانیّه رهائى یابد، چه این‏ها با او قرین و همجوارند.

مسافر راه خدا و طریق خلوص و عبودیّت حقّ، از این دشمنان نمى‏هراسد، دامن همّت بر میان مى‏بندد و به یارى آن نغمه قدسیّه راه مقصد را در پیش مى‏گیرد و از عالم خیالات که او را "برزخ" نامند خارج مى‏گردد. ولى سالک باید بسیار بیدار و هوشیار باشد که در زوایاى خانه دل چیزى از این خیالات به جاى نمانده باشد، زیرا دأب این موجودات خیالیّه، اینست که در موقع بیرون کردن آنها، خود را در گوشه و زوایاى مخفیّه دل پنهان مى‏کنند، به طورى که سالک فریب خورده گمان مى‏کند از شرّ آنها خلاص شده و از بقایاى عالم برزخ چیزى با خود همراه ندارد، ولى آن هنگام که مسافر به چشمه حیات راه یافته و مى‏خواهد از عیون حکمت سیراب گردد ناگهان بر او تاخته و با تیغ قهر و جفا، کارش را مى‏سازند.

مثل این سالک مثل کسى است که در حوض خانه خود آبى وارد ساخته است و مدّتى به آن دست نزده تا تمام آلودگى‏ها و کثافات آن ته نشین شده آب صافى در حوض نمودار و گمان مى‏کند این صفا و پاکى پایدار و همیشه است، ولى به محض آنکه بخواهد در حوض فرو رود یا چیزى را در حوض بشوید ناگهان تمام آن لردها و کثافات، آب صاف را آلوده نموده لکّه‏هاى سیاه بر روى آب پدید مى‏آید. لذا باید آنقدر سالک با مجاهده و ریاضت تحصیل آرامش خیال بنماید که موالید خیالیّه او در ذهن او متحجّر شده و نتوانند قیام نموده و ذهن او را وقت توجّه به معبود مشوّش دارند.