X
تبلیغات
نماشا
رایتل

لقب‌ اولواالامر مختص‌ به‌ معصوم‌ است‌

لقب‌ اولواالامر مختص‌ به‌ معصوم‌ است‌

ولی‌ شیعه‌ با استدلال‌ متین‌ و برهان‌ رصین‌، این‌ آیه‌ را اختصاص‌ به‌ اهل‌ عصمت

می‌دهد و می‌گوید: محال‌ است‌ خداوند امر به‌ اطاعت‌ از ولیّ جائر و حاکم‌ ظالم‌ بنماید.

شیعه‌ ولایت‌ رسول‌ خدا و أئمۀ طاهرین‌: را از ولایت‌ فقیه‌ عادل‌ جامع‌ الشَّرائط‌ جدا می‌کند، و از آیات‌ قرآن‌ و سُنَّت‌، میزان‌ و معیار و محدودۀ هر یک‌ را مشخّص‌ می‌سازد.

منطق‌ شیعه‌ این‌ است‌ که‌: در آیۀ مبارکۀ یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمنوا أطِیعُوا اللهَ وَ أطِیعُوا الرَّسولَ و اُولِی‌الامرِ مِنْکُمْ.«اطاعت‌ کنید خدا را و اطاعت‌ کنید پیامبر و صاحبان‌ امر ولایت‌ خودتان‌ را.» اطاعت‌ خدا عبارت‌ است‌ از اطاعت‌ کتاب‌ خدا و احکام‌ کلّیّه‌ای‌ که‌ خداوند در آن‌ نازل‌ فرموده‌ است‌ مثل‌ وجوب‌ نماز. و اطاعت‌ از رسول‌ اوَّلاً عبارت‌ است‌ از احکام‌ جزئیّه‌ای‌ که‌ رسول‌ تشریع‌ می‌کند مثل‌ کیفیّت‌ نماز از رکعات‌ و شرائط‌ و موانع‌ آن‌، و ثانیاً اوامر وِلائی‌ او که‌ راجع‌ به‌ اجتماع‌ و حکومت‌ مسلمین‌ است‌ مثل‌ امر به‌ جهاد.

و لهذا چون‌ رسول‌ خدا تشریع‌ احکام‌ کلّیّه‌ ندارد و آن‌ مختصّ به‌ خدا می‌باشد، اطاعت‌ از خدا و اطاعت‌ از رسول‌ خدا که‌ تشریع‌ کنندۀ احکام‌ جزئیه‌ است‌ با تکرار لفظ‌ اطاعت‌ آمد و گفته‌ شد خدا را اطاعت‌ کنید، و رسول‌ را اطاعت‌ کنید! و أمّا اطاعت‌ از اُولواالامر فقط‌ در ناحیۀ امور ولائی‌ و اجتماعی‌ مسلمین‌ می‌باشد، زیرا ائمّه‌: حقِّ تشریع‌ را ندارند گرچه‌ در امور جزئیه‌ باشد، ولی‌ چون‌ با رسول‌ خدا در وجوب‌ اطاعت‌ اوامر ولائیّه‌ شریک‌ می‌باشند، در یک‌ سیاق‌ و بدون‌ تکرار لفظِ اطاعت‌، اطاعت‌ آنها را با رسول‌ خدا واجب‌ شمرد و فرمود: وَ أطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی‌ الامرِ مِنْکُمْ.

این‌ بحث‌ در ناحیۀ ولایت‌ رسول‌الله‌ و ولایت‌ امامان‌ و مقدار و میزان‌ آن‌ بود. و

امَّا در ولایت‌ فقیه‌، از آیۀ قرآن‌ دلیلی‌ نداریم‌. آنچه‌ هست‌ از روایات‌ است‌ و آن‌ هم‌ بحمدالله‌ و المنّة‌ کافی‌ و وافی‌ می‌باشد، و عمدۀ آنها که‌ بقیّه‌ نیز بر محور و اساس‌ آن‌ دور می‌زند مقبولۀ عمربن‌ حنظله‌ است‌ که‌ نه‌ تنها در مورد فصل‌ خصومت‌ بلکه‌ در سایر امور ولائی‌ که‌ بر عهدۀ حاکم‌ است‌ می‌توان‌ از آن‌ استفاده‌ کرد و حجیّت‌ اوامر فقیه‌ را در باب‌ قضاء و حکومت‌ و جهاد از آن‌ به‌ دست‌ آورد.

ولی‌ دو نکته‌ شایان‌ ذکر است‌: اول‌ حکومت‌ ولیّ فقیه‌، هم‌ میزان‌ و همطراز با حکومت‌ و ولایت‌ امام‌ نیست‌. زیرا این‌ نصب‌ از جانب‌ امام‌ است‌، و منصوب‌ حتماً در تحت‌ ولایت‌ نصب‌ کننده‌ می‌باشد.

عبارت‌ فَإنِّی‌ جَعَلْتُهُ حاکِماً «پس‌ من‌ او را برای‌ شما حاکم‌ قرار دادم‌!» می‌رساند که‌ ولیّ فقیه‌ منصوب‌ از ناحیۀ امام‌ معصوم‌ و در تحت‌ ولایت‌ او است‌.

دوم‌ مقدار گسترش‌ اوامر ولائیّۀ ولیّ فقیه‌ گرچه‌ در محدوده‌ و به‌ قدر گسترش‌ اوامر ولائیۀ امام‌ معصوم‌ است‌، ولی‌ در ولایت‌ ولیّ فقیه‌، خطا و غلط‌ و اشتباه‌ جائز است‌ چون‌ بالفرض‌ مانند مردم‌ عادی‌ عاری‌ از ملکۀ عصمت‌ و مصونیّت‌ از خطا می‌باشد، پس‌ ولیّ فقیه‌ جائز الخطاست‌. ممکن‌ است‌ در اوامر ولائیّه‌ و یا در اُمور قضائیّه‌ و یا در مسائل‌ استفتائیه‌ به‌ خطا رود. ولی‌ این‌ خطا اگر مقدّماتش‌ از روی‌ تعمّد و بی‌مبالاتی‌ نباشد بخشودنی‌ است‌. نه‌ خود او در تحت‌ عذاب‌ خدا قرار می‌گیرد و نه‌ مردم‌ که‌ به‌ امر و رأی‌ وی‌ عمل‌ نموده‌اند.

امّا اگر در مقدّمات‌ استنتاج‌ فتوی‌ و رأی‌ قصور ورزد و به‌ خطا درافتد، خودش‌ معاقب‌ است‌ نه‌ مردم‌.

در منطق‌ شیعه‌، در زمان‌ غیبت‌ امام‌، امامت‌ اختصاص‌ به‌ او دارد، و ولیّ فقیه‌ در تحت‌ ولایت‌ او می‌باشد و نمی‌تواند تشریعاً و تکویناً کاری‌ را از نزد خود بالاستقلال‌ انجام‌ دهد. نمی‌تواند به‌ خود «امام‌» بگوید. اگر نیابت‌ خصوصی‌ او به‌ اثبات‌ رسید، وی‌ نائب‌ خاصّ است‌ وگرنه‌ نائب‌ عامّ.



امور اقتصادی | تدبیر اقتصاد
سرگرمی | پزشکی
آفاق | بیست تولز
کد نمایشگر رتبه سایت در گوگل